تبلیغات
ســـــــــی تــــكــــــ - شما یادتون نمیاد...
 
ســـــــــی تــــكــــــ
درباره وبلاگ


سی تک ، یک نام نیست ، حتی اوج یک کوه نیست ، ساده تر که بگویم ، " چیزی به وسعت یک عمر خاطره ست " ، چیزی شبیه رقابتی بی ثمــــــر ، شاید برای یک از یاد رفته ی عاصی ، ســــی تک ، نشانه بود ، آواز یک پرنده ی خار زار برای آغـــاز مبارزه ، در جایی که فرصت نبرد نه برای رستم بود و نه ، اسفندیار ....!

مدیر وبلاگ : شیرین عنایتی
نویسندگان
شنبه 6 آذر 1389 :: نویسنده : شیرین عنایتی

شما یادتون نمیاد

*شما یادتون نمیاد، اون موقعها مچ دستمون رو گاز می گرفتیم، بعد با خودکار بیک روی جای گازمون
ساعت می کشیدیم…مامانمون هم واسه دلخوشیمون ازمون می پرسید ساعت چنده، ذوق مرگ می شدیم

*شما یادتون نمیاد، وقتی سر کلاس حوصله درس رو نداشتیم، الکی مداد رو بهانه میکردیم بلند میشدیم میرفتیم گوشه کلاس دم سطل آشغال که بتراشیم

*شما یادتون نمیاد که کانال های تلویزیون دو تا بیشتر نبود، کانال یک و کانال دو

*شما یادتون نمیاد، پاکن های جوهری که یه طرفش قرمز بود یه طرفش آبی، بعد با طرف آبیش
می خواستیم که خودکارو پاک کنیم، همیشه آخرش یا کاغذ رو پاره می کرد یا سیاه و کثیف می شد

*شما یادتون نمیاد، اون قدیما هر روزی که ورزش داشتیم با لباس ورزشی می رفتیم مدرسه...
احساس پادشاهی می کردیم که ما امروز ورزش داریم، دلتون بسوزه

*شما یادتون نمیاد، سر صف پاهامونو 180 درجه باز می کردیم تا واسه رفیق فابریکمون جا بگیریم


*شما یادتون نمیاد، گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون، نقاشی می كشیدیم. بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن

*شما یادتون نمیاد، صفحه چپ دفتر مشق رو بیشتر دوست داشتیم،
به خاطر اینکه برگه های سمت راست پشتشون نوشته شده بود، ولی سمت چپی ها نو بود

*شما یادتون نمیاد: چی شده ای باغ امید، کارت به اینجا کشید؟؟
دیدم اجاق خاموشه، کتری چایی روشه، تا کبریتو کشیدم، دیگه هیچی ندیدم

*شما یادتون نمیاد: شد جمهوری اسلامی به پا، که هم دین دهد هم دنیا به ما
("به گا" هم میشه خوند)، از انقلاب ایران دگر، کاخ ستم گشته زیر و زبر

*شما یادتون نمیاد، با آب و مایع ظرفشویی کف درست میکردیم،
تو لوله خالی خودکار بیک فوت میکردیم تا حباب درست بشه

*شما یادتون نمیاد، اون موقعها یکی میومد خونه مون و ما خونه نبودیم، رو در مینوشتن:
آمدیم منزل، تشریف نداشتید!


*شما یادتون نمیاد، تو کلاس وقتی درس تموم میشد و وقت اضافه میآوردیم، تا زنگ بخوره این بازی رو میکردیم که یکی از کلاس میرفت بیرون، بعد بچه های تو کلاس یک چیزی رو انتخاب میکردند، اونکه وارد میشد، هرچقدر که به اون چیز نزدیک تر میشد، محکمتر رو میز میکوبیدیم

*شما یادتون نمیاد، قرآن خوندن و شعار هفته (ته کتاب قرآن) سر صف نوبتی بود برای هر کلاس، بعد هر کس میومد سر صف مثلا میخواست با صوت بخونه میگفت: بییییسمیلّـــَهی یُررررحمـــَنی یُرررررحییییییم

*شما یادتون نمیاد: تو دبستان سر کلاس وقتی گچ تموم میشد، خدا خدا میکردیم معلم به ما بگه
بریم از دفتر گچ بیاریمT همیشه هم گچ های رنگی زیر دست معلم زود میشکست

*شما یادتون نمیاد، یکی از بازی محبوب بچگیمون کارت جمع کردن بود،

*شما یادتون نمیاد، قدیما تلویزیون که کنترل نداشت،
یکی مجبور بود پایین تلویزیون بخوابه با پاش کانالها رو عوض کنه

*شما یادتون نمیاد: گل گل گل اومد کدوم گل؟ همون که رنگارنگاره برای شاپرکها یه خونه قشنگه. کدوم کدوم شاپرک؟؟ همون که روی بالش خالهای سرخ و زرده، با بالهای قشنگش میره و برمیگرده، میره و برمیگرده.. شاپرك خسته میشه...بالهاشو زود میبنده...روی گلها میشینه...شعر میخونه، میخنده


*شما یادتون نمیاد، خط فاصله هایی که بین کلمه هامون میذاشتیم یا با مداد قرمز بود یا وقتی خیلی میخواستیم خاص باشه ستاره می کشیدیم

یاد باد آن روزگاران یاد باد.






با سپاس از گنجا ی عزیز




نوع مطلب : سایر مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
یکشنبه 14 آذر 1389 05:00 ب.ظ
عالی بود استاد!!!
تمام خاطره هامون زنده شد ...

دلبسته به سکه های قلک بودیم
دنبال بهانه های کوچک بودیم
ای کاش تمام عمر کودک بودیم ...
پنجشنبه 11 آذر 1389 11:33 ب.ظ
چرا یادم میاد.خیلی هم خوب بود اون دوران،خداییش خیلی حال میداد.
چهارشنبه 10 آذر 1389 02:42 ب.ظ
حس کردم واقعآتو اون روزها هستم دقیقآ همه اینها رو به خاطرم آوردید واقعآ عالی بود
سه شنبه 9 آذر 1389 09:13 ق.ظ
ما که سنی نداریم ولی بازم یاد باد آن روزگاران یاد باد.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :