تبلیغات
ســـــــــی تــــكــــــ - به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او
 
ســـــــــی تــــكــــــ
درباره وبلاگ


سی تک ، یک نام نیست ، حتی اوج یک کوه نیست ، ساده تر که بگویم ، " چیزی به وسعت یک عمر خاطره ست " ، چیزی شبیه رقابتی بی ثمــــــر ، شاید برای یک از یاد رفته ی عاصی ، ســــی تک ، نشانه بود ، آواز یک پرنده ی خار زار برای آغـــاز مبارزه ، در جایی که فرصت نبرد نه برای رستم بود و نه ، اسفندیار ....!

مدیر وبلاگ : شیرین عنایتی
نویسندگان
من به مدرسه میرفتم تا درس بخوانم
تو به مدرسه میرفتی به تو گفته بودند باید دکتر شوی
او هم به مدرسه میرفت اما نمی دانست چرا

من پول تو جیبی ام را هفتگی از پدرم میگرفتم
تو پول تو جیبی نمی گرفتی همیشه پول در خانه ی شما دم دست بود
او هر روز بعد از مدزسه کنار خیابان آدامس میفروخت

معلم گفته بود انشا بنویسید
موضوع این بود علم بهتر است یا ثروت

من نوشته بودم علم بهتر است
مادرم می گفت با علم می توان به ثروت رسید
تو نوشته بودی علم بهتر است
شاید پدرت گفته بود تو از ثروت بی نیازی
او اما انشا ننوشته بود برگه ی او سفید بود
خودکارش روز قبل تمام شده بود

معلم آن روز او را تنبیه کرد
بقیه بچه ها به او خندیدند
آن روز او برای تمام نداشته هایش گریه کرد
هیچ کس نفهمید که او چقدر احساس حقارت کرد
خوب معلم نمی دانست او پول خرید یک خودکار را نداشته
شاید معلم هم نمی دانست ثروت وعلم
گاهی به هم گره می خورند
گاهی نمی شود بی ثروت از علم چیزی نوشت

من در خانه ای بزرگ می شدم که بهار
توی حیاطش بوی پیچ امین الدوله می آمد
تو در خانه ای بزرگ می شدی که شب ها در آن
بوی دسته گل هایی می پیچید که پدرت برای مادرت می خرید
او اما در خانه ای بزرگ می شد که در و دیوارش
بوی سیگار و تریاکی را می داد که پدرش می کشید

سال های آخر دبیرستان بود
باید آماده می شدیم برای ساختن آینده

من باید بیشتر درس می خواندم دنبال کلاس های تقویتی بودم
تو تحصیل در دانشگا های خارج از کشور برایت آینده ی بهتری را رقم می زد
او اما نه انگیزه داشت نه پول درس را رها کرد دنبال کار می گشت

روزنا مه چاپ شده بود
هر کس دنبال چیزی در روزنامه می گشت

من رفتم روزنامه بخرم که اسمم را در صفحه ی قبولی های کنکور جستجو کنم
تو رفتی روزنامه بخری تا دنبال آگهی اعزام دانشجو به خارج از کشور بگردی
او اما نامش در روزنامه بود روز قبل در یک نزاع خیابانی کسی را کشته بود

من آن روز خوشحال تر از آن بودم
که بخواهم به این فکر کنم که کسی کسی را کشته است
تو آن روز هم مثل همیشه بعد از دیدن عکس های روزنامه
آن را به به کناری انداختی
او اما آنجا بود در بین صفحات روزنامه
برای اولین بار بود در زندگی اش
که این همه به او توجه شده بود !!!!

چند سال گذشت
وقت گرفتن نتایج بود

من منتظر گرفتن مدارک دانشگاهی ام بودم
تو می خواستی با مدرک پزشکی ات برگردی همان آرزوی دیرینه ی پدرت
او اما هر روز منتظر شنیدن صدور حکم اعدامش بود

وقت قضاوت بود
جامعه ی ما همیشه قضاوت می کند

من خوشحال بودم که که مرا تحسین می کنند
تو به خود می بالیدی که جامعه ات به تو افتخار می کند
او شرمسار بود که سرزنش و نفرینش می کنند

زندگی ادامه دارد
هیچ وقت پایان نمی گیرد

من موفقم من میگویم نتیجه ی تلاش خودم است!!!
تو خیلی موفقی تو میگویی نتیجه ی پشت کار خودت است!!!
او اما زیر مشتی خاک است مردم گفتند مقصر خودش است !!!!

من , تو , او
هیچگاه در کنار هم نبودیم
هیچگاه یکدیگر را نشناختیم

اما من و تو اگر به جای او بودیم
آخر داستان چگونه بود؟؟؟

هر روز از كنار مردمانی میگذریم كه یا من اند یا تو و یا او
و به راستی نه موفقیت های من به تمامی از آن من است و نه تقصیرهای او همگی از آن او





 با سپاس از مهندس راد




نوع مطلب : سایر مطالب، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :
چهارشنبه 18 مرداد 1396 12:24 ب.ظ
I am not sure where you're getting your information, but good topic.
I needs to spend some time learning much more or understanding
more. Thanks for great information I was looking for this info for my mission.
دوشنبه 16 مرداد 1396 03:08 ق.ظ
You ought to take part in a contest for one of the finest websites on the net.
I am going to highly recommend this web site!
یکشنبه 4 تیر 1396 07:00 ق.ظ
You can certainly see your skills in the paintings you write.
The world hopes for even more passionate writers such as you who aren't afraid to say how they believe.
All the time follow your heart.
سه شنبه 2 خرداد 1396 03:36 ب.ظ
My partner and I stumbled over here from a different page and thought
I might as well check things out. I like what I see so now i am following you.
Look forward to exploring your web page repeatedly.
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 01:56 ق.ظ
Greetings from California! I'm bored to death at work
so I decided to check out your website on my iphone during lunch
break. I really like the info you provide here and can't wait to take a look when I get home.
I'm surprised at how fast your blog loaded on my cell phone ..
I'm not even using WIFI, just 3G .. Anyways, very good blog!
پنجشنبه 7 اردیبهشت 1396 09:04 ق.ظ
I used to be able to find good information from your blog posts.
دوشنبه 28 فروردین 1396 07:13 ب.ظ
Very great post. I just stumbled upon your weblog and wanted to
mention that I have truly enjoyed surfing around
your weblog posts. After all I'll be subscribing in your feed and I am hoping you write again soon!
سه شنبه 22 فروردین 1396 03:48 ب.ظ
Good post. I learn something totally new and challenging on blogs I stumbleupon on a daily basis.
It's always interesting to read content from other authors and
practice something from their web sites.
شنبه 27 آذر 1389 07:38 ب.ظ
یه نفر خوابش میاد واسه ی خواب جا نداره
یه نفر یه لقمه نون برای فردا نداره
یه نفر می شینه و اسکناساشو می شمره
میخواد امتحان کنه که تا داره یا نداره
بابا میخواد واسه دخترش عروسک بخره
انتخابم میکنه، پولشو اما نداره
یکی دفترش پر از نقاشی و خط خطیه
اون یکی مداد برای آب و بابا نداره
یکی بعد مدرسه توپ چهل تیکه میخواد
مامانش میگه اینا گرونه اینجا نداره
یه نفر تولدش مهمونیه، همه میان
یکی تقویم واسه خط زدن رو روزا نداره
یکی انشاشو میده توی خونه صحیح کنن
یکی از بر شده دردو، دیگه انشا نداره
تو کلاس صحبت چیزی میشه که همه دارن
یکی می پرسه آخه چرا مال ما نداره
یکی جای خاله بازی کلاس شنا میره
یکی چیزی واسه نقاشی ابرا نداره
یکی از بس که شومینه گرمه می افته از نفس
یکی هم برای گرمای دساش ها نداره
دخترک میگه خدا چرا ما ... مادرش میگه
عوضش دخترکم ، اون خونه لیلا نداره
یه نفر تمام روزاش پر رنج و سختیه
هیچ روزیش فرقی با روزای مبادا نداره
بچه ای که تو چراغ قرمزا می فروشه گل
مگه درس و مشق و شور و شوق و رویا نداره
یه نفر تمام روزا و شباش طولانیه
پس دیگه نیازی به شبای یلدا نداره
یاد اون حقیقت کلاس اول افتادم
دارا خیلی چیزا داره ولی سارا نداره
بعضی قلبا ولی دنیایی واسه خودش داره
یه چیزایی داره توش که توی دنیا نداره
همیشه توی دنیا کلی فرق بین آدما
این یه قانون شده و دیروز و حالا نداره
خدا به هر کسی هر چیزی دلش میخواد بده
همه چی دست اونه، ربطی به شعرا نداره
آدما از یه جا اومدن، همه میرن یه جا
اونجا فرقی میون فقیر و دارا نداره
کاش یه روزی بشه که دیگه نشه جمله ای ساخت
با نمیشه، با نمی خوام، با نشد، با نداره ...
« مریم حیدرزاده»
چهارشنبه 10 آذر 1389 02:39 ب.ظ
خیلی جالب بود چون به زبانی ساده تذکر داد که دیگه تو این زمونه بنی آدم اعضای یک پیکر نیستند.
سه شنبه 9 آذر 1389 09:09 ق.ظ
واقعا پر معنی و تاثیر گذار بود
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر


آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :